مـهتـد
(درباره وبلاگ را بخوانید)
قالب وبلاگ

ابتدا از برادر عزیز محمد جعفری که مسئولیت وبلاگ را برای چند ماه تقبل فرمودند تشکر می‌کنم.

به ذهنم رسید که چه خوب است به موضوع امر به معروف در قالب‌های دیگر نیز بپردازیم. با یکی از دوستان که در اینجور کارها خوش فکر است صحبتی کردم و قالب‌های بکری پیشنهاد شد.

قالب‌های تازه به سادگی قالب خاطره نویسی نیست و اگر امکان راه انداختن یک تیم برای آن میبود، تولیدات بیشتری عرضه می‌شد.

دوستان بار دیگر بزرگواری نموده و جهت پربار شدن وبلاگ همکاری نمایید.

سخنرانی استاد جاودان در مورد امر به معروف و نهی از منکر را اگر کسی گوش نداده است، قطعا سرش کلاه رفته. حتما فایلش را گیر بیاورید.

به نظر امر به معروف و کار کردن برای آن، عاقبتش باید خیر باشد..

به راه بادیه رفتن به از نشستن باطل

که گر مراد نیابم به قدر وسع بکوشم

[ پنجشنبه 1391/11/26 ] [ ] [ محمد جعفری ] [ ]

امشب بالاخره پیگیری‌های بی‌امان دوست گرامی آقای بذرافشان جواب داد و این یادداشت حاضر شد. ایشان از چند وقت پیش پیگیری بحث‌های مربوط به وبلاگ را از اینجانب خواسته بود که هر بار به بهانه‌ای این کار به تأخیر افتاد. امیدوارم که تقارن شروع کار مجدد وبلاگ با شب اول ماه محرم برای ما انرژی مثبتی باشد. آن‌چه که بنده خود در ماه‌های اخیر شاهد آن بوده‌ام اقبال بچه حزب‌الله‌ی‌ها به بحث امر به معروف بوده که به مرور نیز این اقبال بیش‌تر و بیش‌تر شده است. شاهد دوستانی بوده‌ایم که در ابتدا امر به معروف برایشان به مثابه جابجا کردن کوه مشکل بوده و اکنون در این زمینه به ثبات قلب رسیده‌اند. در حقیقت برای خود من احیای امر به معروف و نهی از منکر از احیای معروفی که متعلق امر به معروف واقع می‌شود دل‌نشین‌تر و مهم‌تر است.

دوستان مهتدی ازین یه بعد نوشته‌های خود را به این آدرس ایمیل: mohammad_wfi@yahoo.com ارسال کنند. امیدوارم که خادم خوبی برای دوستان باشم.

[ جمعه 1391/08/26 ] [ ] [ محمد جعفری ] [ ]

● رفته بودم انقلاب. وارد دالان مترو شدم. دختری با رفیقش از مقابل میآمدند که همراه تعریف کردن برای رفیقش قهقهه میزد و بلند بلند میخندید. از کنارشان عبور کردم که پسری در مقابل چشم همه و با صدای بلند متلکی به آن دختر انداخت و رد شد.

انگار نه انگار که اتفاقی افتاده باشد. راحت همه مسیرشان را ادامه دادند. آن دو دختر هم اصلاً به روی خودشان نیاوردند و راحت رد شدند. پسر متلک انداز هم راحت راهش را ادامه داد. آب هم از آب تکان نخورد.

● شبیهسازی کنید این اتفاق را با اینکه مثلاً شخصی وارد دالان مترو انقلاب- با آن شلوغیاش- شود. دو نفر بدحجاب از مقابل بیایند و این شخص بخواهد تذکر حجاب بدهد.

همینطور با خودش کلنجار میرود که "در این شلوغی که نمیتوان به دختر مردم چیزی گفت" و "ممکن است جلو همه ضایع شوم" و "اگر این خانم برگردد و جنجال به راه اندازد چه خواهد شد" و "مردم میگویند چه ربطی به تو دارد" و صدها دست از این حرفها که نهایت امر مرتکب «منکر» در جامعه اسلامی راحت در مقابل دیدگان مردم به گناهش ادامه میدهد و در این میان، انجام ندادن واجبی بر گردن جمعی از مسلمانان باقی میماند.


***


● مدتی است که وبلاگ به روز نشده است. مشغولیت پیدا کردن، اجازه درست و حسابی وقت گذاشتن برای وبلاگ را نمیدهد. بحمدلله چند سایت و وبلاگ خوب در باب دغدغه این وبلاگ فعالیت میکنند. وحید جلیلی هم که صفحه «اصل هشتم» نشریه «راه»ش پابرجاست. الحمدلله.

● پیش از این هم گفته شد که این وبلاگ، ابتدای امر مانند دیگر وبلاگهای بچه حزب اللهیها، به برکت فتنه88 راه افتاد و هرزگاهی چند پستی داخلش گذاشته میشد. مانند "چشم بصیرت". تا اینکه دغدغه امر به معروف لسانی مارا گرفت و آمدیم سراغ این کار.

برای بحث امر به معروف، انتخاب قالب خاطره نویسی و مشارکت داشتن خوانندگان وبلاگ در پست گذاشتن جذابیت خاصی داشت. در ذهنمان است که اگر توفیق شود در آینده، در قالبی دیگر که تا حدود زیادی هم مغفول مانده، برای انتقال این فرهنگ استفاده کنیم.

● در این مدت پستهایی بودند که برای خودم حسابی دلچسب بود. مانند سوسن خانم، نهی از منکر یک ارمنی، نه گفتن به خواستگار، برچیدن محصولات اسرائیلی با یک نهی از منکر، چقدر شماها امروز به من گیر میدید، جواب مراجع قانونی را میتوانم بدهم، جواب ملت را نه، چه کسانی نیامدند تجمع، تمرین در پنج سالگی، تکه خوب اخراجیها، مباحثه در تاکسی، دفتر خاطرات، اولش صدای بانو، آخرش شحات انور، یه امر به معروف فوق العاده، رقصیدن در چهارراه ولیعصر، انتظار بی مورد، دوراهی مستحب و واجب، آوردن دکتر زاکانی به منطقه19، سیروس تا توپخانه، سماجت، جمعیتمان کمتر بود، شیوه را عوض کردیم، تمسک راحت طلبان به آیه 105مائده، و دیگر پستهایی که در آرشیو وبلاگ قابل مشاهده است.

نمیدانم چطور از برادران و خواهرانی که برای وبلاگ مطلب ارسال میکردند تشکر کنم. البته من چهکارهام که بخواهم تشکر کنم. خدا قبول کند ازشان.

● احتمالاً برای مدتی مدیریت وبلاگ به یکی از دوستان، یا یکی دیگر از دوستان، یا یکی دیگرشان، و یا دیگر دوستان داده شود که به قول اهالی کار فرهنگی، «عَلَم» بلند شده نخوابد.

● به ذهنم رسید که چه خوب است خاطرات این چند وقت وبلاگنویسی را یادداشت کنم. شاید فرصتها و راهکارهای خوبی را بتوان از دلش بیرون کشید.

● فریضه امر به معروف و نهی از منکر حکام جامعه اسلامی کماکان برای عامه مسلمانها مغفول مانده و ابعاد آن به روشی کاربردی برای مردم باز نشده است. فضای امروزه جامعه و گپ و گفتگوهای مردم در مورد وضعیت عملکردی جمهوری اسلامی، میطلب که روی این موضوع کار شود.

● امشب، شب سالروز ازدواج امیرالمومنین و بانوی دو عالم است. یادش به خیر. دو سال پیش این روزها، گعده ای برپا شد برای اعتراض به تصویب قانون دانشجوی پولی در مقابل مجلس و سازمان برنامه و بودجه دولت . فعالیتی که مصداق بارز امر به معروف «اولی» بود. به دوستان میگفتم اگر به جای 2 اتوبوسی که ما از علم و صنعت بردیم، 10 اتوبوس میبردیم که حداقل دوتای آن، اساتید علم و صنعت بودند، این قانون شاید تصویب نمیشد. اما سهل انگاری ما و به شوخی گرفتن اثر امر به معروف، کار را به تصویب این قانون کشاند.

اللهم وفقنا لما تحب و ترضی

[ سه شنبه 1391/07/25 ] [ ] [ محمد جعفری ] [ ]
متن زیر، دریافتی است.


هوا خیلی گرم بود و منم حسابی عجله داشتم. منتظر اتوبوسهای خط واحد برای رفتن به دانشگاه بودم. اتوبوس مقصدم اومد. دوستم هم همون لحظه رسید. بعد از سلام و احوال پرسی با هم رفتیم تا سوار اتوبوس بشیم. پشت درب مخصوص خواهران منتظر بودیم راننده در و باز کنه که کارتمون رو بزنیم و سوار بشیم  اما باز نکرد... .

بوق زد به نشونه اینکه بیاین از در جلو که مخصوص برادران سوار بشین... .

رفتم جلو گفتم لطفا در خواهران رو باز کنید سوار بشیم.

راننده گفت :خانم کسی شما رو نمیبینه. میگم چشماشون رو ببندند ،سوار بشین!

چند نفر جلو آروم خندیدند.

خیلی عصبانی شدم، اما کاملاً خشمم رو فرو کش کردم.

دوستم خواست سوار بشه، دستش رو گرفتم و نگذاشتم.

 گفتم: حاج آقا این اتوبوس شماست، نه؟

گفت: بله، البته من راننده اونم، ولی یه جورایی صاحب خونم.

گفتم:پس اتاق کارو محل کسب در آمد شماست. خود شما هم از جملهای که پشت اتوبوس شما  نوشته منظورم "ورودی خواهران" اطلاع دارید حتماً .... . پس اگر من از درب جلو وارد بشم به محل کار شما، به جمله شما و در واقع به شما بی احترامی کردم، درسته؟

بعد درسته توی محل کار شما چند نفر با جمله شما به ناموس دیگران بخندند؟

راننده به حرفام گوش داد و گفت:حرف حساب جواب نداره، شما درست میگید. میبخشین بفرمایید.

در رو باز کرد و سوار شدیم... .

هفته بعد، باز هم همون ایستگاه منتظر اتوبوس دانشگاه بودم و دیدم باز همون آقا راننده اتوبوسه.

نرفتم جلو تا ببینم راننده درب خواهران رو باز میکنه یا فقط همون لحظه باز کرده.

خدا را شکر دیدم حتی وقتی خانمی خواست از درب جلو وارد بشه آقای راننده مخالفت کرد.

بازهم خدا رابسیار شکر کردم که آن لحظه عجولانه سوار اتوبوس نشدم.


پ.ن: در نمایشگاه های پاییزه شهرتان، غرفه ای برای فروش دفتر تحریر ایام بگیرید.
[ یکشنبه 1391/06/12 ] [ ] [ محمد جعفری ] [ ]
متن زیر، ارسالی به وبلاگ است.


منکراتي که در سطح جامعه وجود دارد و مي‏شود از آنها نهي کرد و بايد نهي کرد، از جمله اينهاست: اتلاف منابع عمومي، اتلاف منابع حياتي، اتلاف برق، اتلاف وسايل سوخت، اتلاف مواد غذايي، اسراف در آب و اسراف در نان. ما اين همه ضايعات نان داريم؛ اصلاً اين يک منکر است؛ يک منکر ديني است؛ يک منکر اقتصادي و اجتماعي است؛ نهي از اين منکر هم لازم است؛

 هر کسي به هر طريقي که مي‏تواند؛ يک مسؤول يک طور مي‏تواند، يک مشتري نانوايي يک طور مي‏تواند، يک کارگر نانوايي طور ديگر مي‏تواند. طبق بعضي از آمارهايي که به ما دادند، مقدار ضايعات نان ما برابر است با مقدار گندمي که از خارج وارد کشور مي‏کنيم! آيا اين جاي تأسّف نيست؟! همه اينها منکرات است و نهي از آنها لازم است.

طبق نهج‏البلاغه، اميرالمؤمنين نهي از اينها را يکي از محورهاي اصلي توصيه‏هاي خود قرار داده است. در باب مسؤولان، آن‏طور مشي کردن و عمل کردن و دستور دادن و قاعده معيّن کردن؛ در باب عموم مردم هم آنها را وادار کردن به حضور، به فعاليت و به احساس مسؤوليت در مسائل اجتماعي، با همين امر به معروف و نهي از منکر.

حضرت آقا---25/9/79


پ.ن: بازاریابی کنید
[ جمعه 1391/06/10 ] [ ] [ محمد جعفری ] [ ]

متن زیر، برگرفته از کتاب «بزرگترین فریضه» حضرت آیتالله مصباح یزدی میباشد.


یکی از مراجع عظام میفرمود که در زمان مرحوم میرزای شیرازی، روضهخوانی درمنزل ایشان منبر رفت و در روضه خود مطلبی گفت که برخلاف واقع بود. یکی از آقایان که کنار مرحوم میرزای شیرازی نشسته بود گفت: «مگر این دروغ نیست؟»

فرمود: «چرا»

گفت: «چرا نهی از منکر نمیکنید؟»

فرمود: «باید به تو بگویم نهی از منکر میکنم؟! اگر من الآن به او تذکر دهم، این فرد از فردا از هستی ساقط میشود و دیگر نمیتواند در جامعه زندگی کند».

بنابراین مرحوم شیرازی برای پرهیز از اهانت به روضه خوان تذکر را در جلسهای خصوصی مطرح میکرد تا تا لازمه این نهی از منکر، فساد دیگری نباشد و به شخصیت کسی توهین نشود. وقتی که میرزای شیرازی در امر به معروف و نهی از منکر تا این حد رعایت یک روضهخوان و فرد عادی را میکند، آیا رواست که کسی در مقابل بزرگترین شخصیت عالم اسلام، بدون آنکه قداست مقام ایشان را در نظر بگیرد در روزنامه، تریبونهای عمومی و رسانههای گروهی به گونهای سخن بگوید که سبب وهن این مقام و تضعیف قداست شود؟

[ شنبه 1391/06/04 ] [ ] [ محمد جعفری ] [ ]
متن زیر، دریافتی است.

اين مطلبو (صف عابر بانك) چند وقت پيش خونده بودم و تو ذهنم بود. تا اينكه چند روز پيشا از تهران خواستم بيام شمال. ترمينال بليط گرفتم براي اتوبوس. كنارم يه جوون تهراني نشست گفت ميخاد بره آمل. ظاهرا برا تفريح ميخواست بره و اين مسير و شهرها رو خوب بلد نبود. ما سمت راست مثلا رديف پنجم بوديم. سمت چپ رديف سوم دو تا دخترخانم نشستن پشتشونم يه پسر جوون بود. هوا گرم بود راننده كولر و زياد كرده بود. طوريكه از سردي كولر اذيت ميشدم.

يه چورتي زدم و بيدار كه شدم ديدم اين جوون تهراني كه پيشم نشسته بود رفته كنار اون جوون پشت دخترا نشسته و با اون جوونه كه خيلي مثل اينكه حرفه اي نبوده يه صحبتايي ميكنه و دوتايي ميخندن. نگو كه دختراي جلويي شماره همراهشونو به پسره دادنو حالا پسره هي ميخاد باهاشون حرف بزنه حالا براش ناز ميكنن.

اين پسر تهرانيه كه ظاهرا يد طولايي در اين زمينه داشت رفت كنار پسره نشست تا با دخترا ارتباط برقرار كنه. هي كله شو ميبرد پشت صندلي دخترا و نميدونم چي ميگفت و چيكار ميكرد. ديدم خوب نبود.

نميدونم واقعا چيكار ميكردن. گفتم باس يه كاري كنم. اتوبوس كه برا نماز و استراحت زد كنار همه شون پياده شدن. من رفتم روي صندلي پسر تهرانيه وپشت دخترا نشستم. چون ميدونستم كه شماره بليط پسره اين صندلي نيست ونميتونه شاكي بشه. آخه اول طبق بليط اومده بود كنارم نشسته بود. اول چك كردم ديدم الحمدلله دريچه كولر بالا سر اين صندلي نميدونم چطور بود كه ازش باد سرد بيرون نميومد وهمين بهونه خوبي بود برام كه بگم اونجا خيلي سرد بود و اومدم اينجا نشستم. دروغ هم كه نميگفتم.

اتوبوس كه خواست راه بيفته، بنده خدا با كلي آرزوهاي باطل اومد كه پشت دخترا بشينه و ... ديد من نشستم . تعجب كرد كه چرا اومدم جاي اون نشستم .منم گفتم كه اونجا كولر اذيتم ميكرد ولي اينجا از دريچه كولر باد سرد نمياد.

بنده خدا خودش فهميد قصه چيه يه خنده اي كرد و رفت يه جاي ديگه نشست. تا اينكه آمل پياده شد و رفت پي كارش. منم كلي تو دلم ذوق كردم كه با حايل شدن بين اينها و فقط با يه جابجايي جلوي بيخ پيدا كردن اين قصه رو گرفتم. كه اين حايل شدن هم الهام گرفته از همين قصه صف عابر بانك سايت شما بود.


پ.ن: قرارگاه اسلامی باد

پ.ن: تولید میهن

[ چهارشنبه 1391/06/01 ] [ ] [ محمد جعفری ] [ ]
متن زیر، دریافتی است.


توی اتوبوس نشسته بودم و یه خانم مسنّی هم کنارم نشسته بود. یه دختر جوونی هم روبه روم بود (صندلیهای قسمت خانمها دو ردیف صندلی روبه روی هم دارد) و از گرما کلافه شده بود و در آخر هم تصمیم گرفت کشف حجاب کنه، البته هنوز قسمت کمی از مقنعه روی سرش بود!

یه دختر دیگه هم که این صحنه رو دید اونم به همین نحو البته با دُز کمتر کشف حجاب کرد و دوتایی باهم شروع کردن به صحبت درباره محدودیت حجاب و انتقاد از نظام حاکم و اجباری بودن حجاب. و صحبتاشون هم در این مورد بود که اگه اون سه میلیون(!) جمعیتی که دوسال پیش اومده بودن تو خیابون نمیترسیدن و ادامه میدادن الان راحت شده بودیم.


ادامه مطلب
[ دوشنبه 1391/05/30 ] [ ] [ محمد جعفری ] [ ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

امام حسين(ع) كنار قبر رسول‏ خدا صلي‏ اللّه عليه و آله:
اَللّهُمَ اِنّي اُحِبُّ المَعرُوف وَ اَنكِرُ المُنكَرَ وَ اَسأَلُكَ يا ذَاالجَلالِ وَ الاِكرامِ بِحَقِّ هذَا القَبرِ وَ مَن فيهِ اِلّا اختَرتَ لي ما هُوَ لَكَ رِضيً وَ لِرَسُولِك َرِضيً»
----------------------------------------
هرچند در کلام بزرگان بیان شده است که اولی ترین مرتبه این مهم، امربه معروف و نهی از منکر حاکم اسلامی است، اما تا کسی مراتب پایین آن را نتواند انجام دهد، در خلوص و قیام لله بودن مراتب بالای آن باید شک کند. مَثَل ایشان، مَثَل ضدانقلابی های مذهبی است که در دوران دفاع مقدس، بی تفاوت نسبت به موضوع جنگ به سلوک شخصی خود مشغول بودند. کسی که نتواند جهاد اصغر کند، حکماً عرضه جهاد اکبر را هم نخواهد داشت.
---------------------------------------
تا پیش از این نوشته هایم درباره موضوعات سیاسی و اجتماعی بود. با نگاه مثلا انقلابیم. دیدم که تحلیل های من چندان هم به درد کسی نمیخورد. بهتر از اینهایش موجود است.
---------------------------------------
نکته مفقود بین امت مسلمان را، واجب فراموش شده "امربه معروف و نهی از منکر" یافتم. جدای از بیان نکاتی پیرامون این مهم، تجربیات خود و دیگران، در اجرای این واجب بیان می شود.
---------------------------------------
تجربیات خود را حتما برای وبلاگ بفرستید.
bazrafshanahmad@gmail.com