نهی از منکر صدا و سیما

این متن وبلاگ طلبه ای از نسل سوم را ابتدا بخوانید.

پیشنهاد امر به معروف و نهی از منکر از طریق ارسال پیامک به شماره 300002 را داده اند. بسم الله.


پ.ن: به نظر می رسد تیتر این مطلب خیلی گنده تر از دهن باشد. برنامه ای باید چید برای نهی از منکر این سازمان.

پ.ن: این روزها انصافا گرانیست. ایضاً باید برنامه ای چید برای این حل این معضل. شرط شروعش ابتدا احساس درد از این گرانی است. یاد پیام شش هشت بخیر!

منکر تقریبا تازه!

متن زیر،دریافتی است.


امروز رفته بودم خرید . چشمم خورد به آقای جوانی که همراه با سه دختر آمده بودند خرید لباس. هر سه دختر هم لباس سفید و بدن نما پوشیده بودند. اول جرات نکردم . چون آن ارادتی که هم شهریان و اهالی خیابان ولی عصر به آدم های ریشو دارند گفتم اگر طرف غیرتی بشه و مجبور باشم دست به یقه بشم، همه از خجالت ام در می آیند به خصوص اینکه تنها بودم( غافل از اینکه خدا با ماست)

به خودم تلنگری زدم که طرف اگر خیلی غیرتی بود ، حاظر نمی شد دوستان اش را با اون لباس جلوی چشم مردم بیاورد. به هر حال ، رفتم طرف مردشون و گفتم لطفا میشه یه لحظه تشریف بیارید این ور کارتون دارم. طرف دل دل می کرد و منفعل شده بود، چون نمی دانست چی کارش دارم( تجربه ثابت کرده که وقتی به یکی می گی بیا اینطرف یه کار باهات دارم بلافاصله میره تو موضع انفعال چون هزار و یک خیال می کنه که تو مامور کدام نهاد و سازمانی هستی و چه کار باهاش داری...)

خلاصه طرف همون جوری که یه دستش توی دست دختر بود یه قدم اومد سمت من گفت بفرمایید؟ ( توجه هر سه دختر جلب شده بود که ما با مرد شون چی کار دارم و نگران و منتظر بودند که چی شده؟؟)

آرام به صورتی که خانم ها نشنوند گفتم: خانم هایی که همراه شما هستند وضع لباسشون اصلا مناسب نیست و لباسشون نازکه، بهشون بگید که لباس مناسب بپوشند و با دست لباس خودم را گرفتم و تکان دادم که دختر ها متوجه شوند ماجرا ، ماجرای لباس اونهاست . طرف اوقات اش تلخ شد، اما گفت باشه و جدا شدیم. نه چاقویی رفت توی شکم ما و نه با شیشه زد توی چشمم و نه اطرافیان عکس العمل خاصی نشان دادن و نه... تموم شد و رفت. البته ما باید خودمان را آماده کنیم که اگر هم درگیری ای شد پای حرف حق بایستیم مثل حاج آقا فروزش.

 

 توجه : مد شده خانم ها لباس نازک بپوشند از دوستان می خواهم که توی این یه مورد دیگه به هیچ وجه کوتاه نیایند و تذکر بدهند. خواه خانم تنها باشد و یا با دوستانش اعم از دختر و پسر . چون توی این یه مورد که دیگه بی حیایی تام است اگر غیرت به خرج دادیم که دادیم وگرنه توی موارد دیگر هم خیالتان راحت که بخاری ازمان بلند نخواهد شد. توکل بر خدا

وادی بغض في الله و حب في الله

متن زیر دریافتی است.



باب امر به معروف و نهي از منكر از وجهه‌ي رحمت رحيميه است . پس بر آمر به معروف و ناهي از منكر لازم است كه به قلب خود از رحمت رحيميه بچشاند .و نظرش در امر و نهي خودنمايي و خودفروشي و تحميل امر و نهي خود نباشد ،زيرا كه اگر با این نظر مشي كند ، منظور از امر به معروف ونهي از منكر كه حصول سعادت عباد و اجراي احكام الله در بلاد است ، حاصل نشود ، بلكه گاه شودكه از امر به معروف انسان جاهل نتيجه معكوسه حاصل شود و چندين منكر سربار شود براي يك امر و نهي جاهلانه كه از روي خواهش نفساني و تصرف شيطاني واقع شود و اما اگر حس رحمت و شفقت وحق نوعيت و اخوت ، انسان را به ارشاد جاهلان و بيداركردن غافلان وارد كند كيفيت بيان و ارشاد كه از ترشحات قلب رحيمانه است طوري شود كه قهراً تاثير در موارد لايقه بسزا كند و قلوب صلبه سخت را نيز از آن استكبار و استنكار فرو نشاند .

اكنون تو نيز كه مي‌خواهي امر به معروف و نهي از منكر كني و خلق خدا را ارشاد كني ، با قلب پر از محبت و دل با عاطفه با بندگان خداوند ملاقات كن و خير آنها را از صميم قلب طالب شو و چون قلب خود را  رحماني و رحيم يافتي، به امر و نهي و ارشاد قيام كن تا دلهاي سخت را برق عاطفه قلبت نرم كند و آهن قلوب به موعظت آميخته با آتش محبتت لين گردد .

و اين وادي غير از وادي بغض في الله و حب في الله است كه انسان بايد با اعداء‌ دين عداوت داشته باشد ، چنانچه در روايات شريفه و قرآن كريم وارد است و آن در جاي خود صحيح و اين در جاي خود صحيح است .

امام خمینی - آداب نماز


همچنین ببینید +

بی غیرتی مردانه!

متن زیر، دریافتی است.


توی یه درمانگاهی بودیم که عموما افراد محجبه رفت و آمد می کنن و تعداد افراد بی بند و بار تقریبا صفره. خانمی رو دیدم که بچه بغل، پشت سر شوهرش داشت می رفت. شال آبی رنگش زیر چادر تکون خورده بود و یقیه مانتوشو نپوشونده بود و بدن خانم مشخص بود. با لبخند طرفش رفتم و گفتم ببخشید عزیزم شالت تکون خورده بدنت پیداس! و خودم با شالش یقیه اش رو پوشوندم. تشکری کرد و رفت که شوهرش سر برگردوندو با داد گفت: ول کن بیا! اه!


پ.ن: همچنین بخوانید +

جواب مراجع قانونی رامیتوانم بدهم، جواب ملت را نه!

متن زیر، دریافتی است.


در نزدیکی منزل آیت الله شاه آبادی در خیابان امیر کبیر، دکتری بود که برای دخترانش معلم موسیقی آورده بود و صدای موسیقی بلند بود، به گونه ای که از صدای آن ها، همسایه ها ناراحت بودند.
ایشان برای دکتر پیغام فرستاد و از او خواست که از این کار دست بردارد، اما دکتر جواب داده بود که من این کار را ترک نمی کنم و شما هر اقدامی که می خواهید بکنید.

مرحوم شاه آبادی تا روز جمعه صبر کردند و آن گاه در جلسه روز جمعه که در مسجد شاه سابق تشکیل  شده بود، به مردم گفتند:
« خوب است از این به بعد هر کس از این خیابان عبور می کند چون به مطب این دکتر رسید، داخل مطب شده  و سلام کند و آن گاه با خوشرویی از او بخواهد که آن عمل خلاف خود را ترک کند.»
از آن پس، هر کس از جلو مطب عبور می کرد، برای انجام وظیفه ی شرعی خود، داخل مطب می شد و سلام کرده،  موضوع را با زبان خوش در میان می گذاشت و خارج می شد.

چند روز به این منوال گذشت و دکتر هر روز با صدها مراجعه کننده مواجه می شد که همگی یک مطلب را به او  تذکر می داند. وی دید اگر بخواهد به لجاجت خود ادامه دهد، نه تنها باید مطب خود را تعطیل کند، بلکه مجبور است از آن خیابان هم کوچ کند.
از این رو دست از ایجاد مزاحمت برداشته، جلسه ی آموزش دخترانش را تعطیل کرد.

در یکی از روزها که ایشان به طرف مسجد در حرکت بود، دکتر ایوب را دید که به طرف او می آید.

وقتی نزدیک شد، از شدت خنده نمی توانست سلام کند، و بالاخره پس از سلام و احوال پرسی گفت: آقای شاه آبادی، با قدرت ملت کار را تمام کردی و من گمان می کردم شما به مراجع قانونی و محاکم قضایی مراجعه می کنید که من به سادگی می توانستم جواب آن ها را بدهم و هرگز درباره ی این روش مردمی نیندیشیده بودم.


پ.ن: دوستی در مطلب قبلی نظر داده بود که "بی غیرتی مردانه" را هم به لیست موضوعات اضافه کنیم. خاستگاه پیشنهادش را بخوانید.

همچنین بخوانید +

نهی از منکر کاملاً مردانه!

متن زیر، دریافتی است.


...دیروز در اتوبوس به این فکر می کردم که هنجار شکنی دینی در پوشش برای آقایون چه مصادیقی داره؟
شمردم:
پیرهن کوتاه
شلوار خیلی تنگ
تراشیدن ریش
مو های عجیب غریب
یقه ی خیلی باز
پاچه کوتاه
و البته
چشم چرانی و...
...
در همین افکار بودم که یه آقایی وارد اتوبوس شد.
از سر و صورتش عرق می ریخت و معلوم بود داره آب پز میشه
نگاهم از صورت سر خور روی یقه ی پیرهنش که تا پنج انگشت بالاتر از نافش باز بود و هیچ لباسی هم زیرش نبود.
با خودم گفتم الان وقتشه!
تا فکر تذکر به ذهنم خطور کرد نفسم به عقلم گفت: 
این بنده ی خدا الان گرمشه
تا حدودی حق داره

عقلم گفت:
خب از فردا اونایی که گرمشونه لخت مادرزاد بیان تو خیابونا خوبه؟
نفسم گفت:
خب اینکه چیزی نیست داری گیر میدی
دو تا دکمه س
به تو چه اصلا

عقلم گفت:
خفه شو!
فلذا بسم الله گفتم و از امام زمان استمداد کردم که طرف شاخ بازی در نیاره و دعوا راه نیفته
سرم رو بردم کنار گوشش گفتم:
آقا در شان شما نیست یقه تون انقدر باز باشه.
طرف یه نگاه کرد به یقه ش
گقت: ببخشید
دو تا از چهار تا دکمه رو بست
بعد من گفتم: دمت گرم حاجی
من چون دیدم چهره ت به آدمای با شخصیت می خوره گفتم بگم که اینطوری خوب نیست

طرف گفت: کوچیکتم داداش
منم گفتم :
چاکرتم
یا علی

و همه چیز خیلی خیلی خوب و محبت آمیز تمام شد.
تا جایی که دو سه نفر در اطراف که متوجه موضوع شده بودن با لبخند ماجرا رو دنبال می کردن.

نامه به متولیان امر

متن زیر، دریافتی است.

ق.ن: يكي دو روزي است كه به خانه برگشته ام و در فضاي معنوي شهر در يكي از شهرهاي همسايه امام هشتم نفس مي كشم.شكرخدا اين جا خانم  ها اغلب چادري هستند و البته محجبه. به ندرت موارد بي حجابي به چشم مي خورد.به شكرانه اين نعمت اين نامه را براي امام جمعه شهرستان نوشتم.


بسم الله الرحمن الرحيم

تاريخ:14/4/جهاداقتصادي

موضوع:امربه معروف و نهي از منكر

امام جمعه محترم شهرستان….

جناب حاج آقاي ….

باسلام و تبريك ميلاد ابا عبد الله

بنده يك شهروند …. هستم كه چند سال پيش در يكي  از دانشگاه هاي تهران پذيرفته شدم.

دانشگاه ما در منطقه اي واقع شده كه متاسفانه وضعيت پوشش بانوان مناسب شان پايتخت جامعه اسلامي نيست.

و جاي بسي تاسف است كه به خاطر هجمه عظيمي كه به صورت برنامه ريزي شده عليه انقلاب اسلامي صورت مي گيرد،اوضاع حجاب و عفاف در اين منطقه رو به بدتر شدن دارد.

من و چند تن از دوستانم تقريبا از سال گذشته ،نهي از منكر در اين حوزه را شروع كرديم و به صورت دوستانه به برخي از خانم ها كه حدود شرعي را زير پا گذاشته بودند،تذكراتي با لحني صميمي و خير خواهانه مي داديم.

اما فقط مي توانستيم به كساني كه واقعا پوشش زننده اي داشتند تذكر بدهيم و اصلا جو مناسب اين نبود كه بخواهيم به كسي كه مثلا چند سانت شال يا روسري اش را عقب زده هرچند او هم مرتكب حرام شده تذكر بدهيم!

و واقعا حسرت مي خورديم كه چرا مردم متدين تهران آن قدر در برابر اين پديده سكوت كردند كه گام به گام مرزهاي عفاف و حجاب عقب تر رانده شد.

لذا تصميم گرفتيم كه اجازه ندهيم اين تجربه تلخ در شهر هاي خودمان تكرار شود و از ائمه جمعه بخواهيم كه از طرف ما دانشجويان هم از همشهري هايمان بخواهند كه از همين ابتدا جاهلان را نهي از منكر كنند.نسبت به منكر ولو اندك حساس باشند و از تذكر لساني غافل نشوند.اگر كسي خداي نكرده روسري اش عقب مي رود يا آرايش كرده در سطح شهر ظاهر مي شود،با گفتار خود نارضايتي خويش را به وي اعلام كنند تا اين پديده انشاء الله ريشه كن شود.و فضاي شهر مان از بي حيايي مصون بماند.

والسلام عليكم و رحمة الله و بركاته

سوم شعبان المعظم سال 1432سالروز ميلاد پربركت امام حسين عليه السلام


پ.ن: وقتي مامانم فهميد مي خوام به امام جمعه در اين رابطه نامه بنويسم مخالفت كرد و گفت كه زشته بهشون دستور بدي گفتم مامان جان اين فقط يك خواهش و مطالبه دانشجوييه گفت:امام جمعه خودشون مي دونند و معمولا توي خطبه ها درباره عفاف و حجاب حرف مي زنند.

بهشون گفتم:نه مامان جان حرف من اينه كه به مذهبي ها بگن موقعي كه با بي حجابي مواجه ميشن نهي از منكر كنند. مثلا خود شما وقتي خانومي رو مي بينيد كه يه كم چادرش رفته عقب و موهاش ديده ميشه تذكر مي ديد؟
مامانم سكوت كرد!

منم خوشحال و پيروز! گوشي تلفن رو برداشتم و با يكي از آشناهامون كه  محل كارشون نزديك دفتر امام جمعه است  تماس گرفتم  واز ايشون خواهش كردم نامه اي رو كه براشون ايميل كردم  به دست امام جمعه برسونند.

عذر داشتن گنه کار نزد خداوند!

داشتم بدو بدو میرفتم تا به مراسم هیئت محبان العباس برسم. از یه بنده خدایی وسط راه پرسیدم کوچه فیاض کدوم وره. نشونی رو که داد، سرم رو برگردوندم تا ازش تشکر کنم که در همون حین نگاهم به یه زوج جوانی افتاد که دستاشون رو به هم حلقه کرده بودند و خانمه هم موهاش رو به راحتی بیرون ریخته بود.

اصل کار این دو نفر، خواه ناخواه سبب کم رنگ کردن «حیا» در جامعه میشد. اما من تنها به موی بیرون طرف گیر دادم. چند قدمی پشت سرشان رفتم و نزدیکشان که شدم به شوهرش گفتم:« ببخشید یه عرضی داشتم».

-          بفرمایید.

-          من احساس کردم خانمتون حجاب مناسبی ندارن. لطفا بهشون تذکر بدین که حجابشون رو درست کنند.

پسره هم سرش رو با یه حالت«پشیزی به حساب نیاوردن حرف من، همراه با عصبانیت» برگردوند و به راهش ادامه داد. باور کنید نه تو گوشم زد، نه چاقو کرد تو شکمم، نه جلو خلق الله بهم فحش داد.

احتمالاً خانمش متوجه شد که من به خاطر حجاب ایشون به شوهرش تذکر دادم. انشاالله که تاثیر بدهد.

با خودم فکر می­کردم، روز قیامت اگه به این بنده خدا گفتند چرا با خانمت اینجوری وارد جامعه میشدین، بتونه این عذر رو بیاره که خدایا، اگه یه نفر به من می­گفت این کار رو نکن نمی­کردم. ولی هیچ کسی به کار من اعتراض نکرد.

حراستی شدم!

قبل از اینکه بخوابم، کلی با خودم ور رفتم که کارم درست بوده یا غلط. از یه طرف می­گفتم مشمول موارد نهی از منکر نمی­شده و از طرف دیگه می­گفتم اشتباه کردم که نگفتم. بالاخره بعد از کلی فکر کردن به این نتیجه رسیدم که باید نهی از منکرش کنم.

ادامه نوشته

چقدر شماها امروز به من گیر میدید!

متن زیر، دریافتی است.

يك بار كه به يك خانم نسبتاً بد حجاب تذكر دادم  با عصبانيت گفت:

«اااه!چقدر شماها امروز به من گير ميديد!»

اين يعني افراد ديگري هم تذكر مي دهند!

ما تنها نيستيم.

زنجيره نهي از منكر كن ها را قطع نكنيم

نه در مورد حجاب

نه در مورد هيچ منكر ديگري!

فقط قرار نيست تذكر بدهيم تا وجدانمان آسوده شود و ذمه مان بري!

اگر به دنبال اصلاح هستيم بايد امر به معروف هم بكنيم.

يعني ديگران را هم بياوريم توي گود!

اين طوري ميشود؛

امر به معروف و نهي از منكر.

گشت ارشاد و پندار سلب تکلیف

متن زیر، دریافتی است.


چند روزي است كه اطراف ميدان نيروهاي گشت ارشاد را مي بينم كه مستقر شده اند و به خانم هايي كه پوشش نامناسبي دارند،تذكرمي دهند.اين رويداد و نظرهايي كه در خصوص فعاليت گشت ارشاد مطرح مي شود،بهانه اي شد براي نوشتن اين يادداشت:

افرادي كه تجربه مديريت يك مجموعه را داشته باشند،ولو اين مجموعه خيلي هم كوچك باشد،به خوبي مي دانند كه حتي اگرمدير بهترين نظرات و برنامه ها را داشته باشد،تا زماني كه اعضاي گروه و زير مجموعه با اوهمكاري نكنند،كاري از پيش نمي رود  و موفقيت چنداني حاصل نمي شود.

اين ضرب المثل عربي هم ناظر به همين موضوع است:

لا رأي لمن لا يُطاع (كسي كه فرمانش پيروي نمي شود رايي ندارد!)

بر همين اساس است كه براي پيشرفت جامعه  وحدت ميان مردم و مسئولين فوق العاده اهميت دارد.وقتي مردم در كنار مسئولين قرار بگيرند،در خواست هاي آنان را اجابت كنند، وظايفي را كه به ايشان محول شده به خوبي ايفا كنند ودر صورت لزوم، دلسوزانه آنان را امر به معروف و نهي از منكر نمايند، شتاب پيشرفت جمهوري اسلامي به مراتب بيشتر مي شود.

مقام معظم رهبري همچون امام خميني بارها بر لزوم وحدت براي رسيدن به اهداف مقدس نظام تاكيد فرموده اند،از جمله اينكه:

"با اين اتحاد و همدستى ملت و مسئولان است كه ايران عزيز ما خواهد توانست به آن اهدافى كه اسلام انقلابى و اسلام ناب ترسيم كرده است، خود را برساند."

درمقابل هر عاملي كه منجر به ايجاد شكاف و فاصله ميان آحاد مردم ايران يا مردم و مسئولين شود،به شدت خطرناك است و بايد از آن اجتناب كرد.

به ياد دارم يك بار كه به يك خانم بدحجاب تذكر دادم،اعتراض كرد كه شما چادري ها چرا فقط به ما گير ميدهيد و ساير مشكلات جامعه را نمي بينيد؟

گفتم اگر بي حجابي هيچ ضرر ديگري جز همين كه بين ما و شما شكاف و ديوار ايجاد كند،نمي داشت،باز هم شايسته بود كه من براي از ميان برداشتن اين ديوار به شما تذكر بدهم تا در يك صف واحد،براي اصلاح جامعه تلاش كنيم.

چرا ما مذهبي ها آن قدر از زير بار مسئوليت امر به معروف و نهي از منكر شانه خالي كرديم كه يك مرجع رسمي و حكومتي ناچار شود براي مقابله با اين معضل وارد عرصه شود؟

حالا هم نبايد با سكوت خودمان اجازه دهيم كه مقابله با بي حجابي توسط نهاد هاي رسمي جنبه مطالبه مردمي بودن  آن را محو كند و يك اجبار حكومتي جلوه كند!

چون اين مسئله گذشته از آن كه زمينه اي را براي ايجاد شكاف ميان قشر بي حجاب و مسئولين جامعه فراهم مي كند، به خاطر ظرايف و حجم بالايي كه دارد در مقام اجرا هم با ضعف هايي مواجه مي شود.

شما خودتان را بگذاريد جاي خانمي كه از طرف مافوقش موظف شده روزانه به ده ها نفر كه پوشش نامناسبي دارند تذكر بدهد!

انگيزه هاي اوليه،حجم كار،خستگي،واكنش مخاطبان،نبودن فرصت كافي براي توجيه مخاطب در خصوص فلسفه حجاب يا پاسخ گويي به شبهات وي همه و همه مي تواند كيفيت عملكرد گشت ارشاد را كاهش دهد!

مردم مذهبي بايد كاري بكنند.خود ما!

سوسن خانم!

متن زیر، برگرفته از وبلاگ اینجا هرچی بخوام مینویسم می باشد .


سوسن خانم! ابرو کمون! چشم عسلی...

صدای آهنگ اونقدر زیاد بود که انگار باعث شده بود هرکی از اون خیابون رد میشه به نظر در حال قر دادن بیاد!

داخل مغازه ی ویدئو کلوب شدم، آقاهه با خوشرویی اومد جلو.

گفتم: این سر و صدا چیه راه انداختین؟

ترسیده بود که ارشادی باشم [حتما به خاطر چادرم!]؛ مثل بچه کوچیکا گفت: من اولین باره اینو میذارم.

گفتم: من هر شب دارم ازینجا رد میشم، مدام از این نوع آهنگا میذارید.

گفت: مگه فقط منم؟ همه میذارن، الان برید همین میدون کرج ببینید چند تا مغازه ازین بدتر گذاشتن.

گفتم من به اونها کاری ندارم، فعلا دارم از شما می پرسم، این چه آهنگیه؟

گفت این مال ایران موزیکه، ایران موزیک که مال خودتونه!

گفتم ولی این آهنگی که من می شنوم مجاز نیست، تازه اگرم باشه مال این نیست که شما صداشو اینجوری تو خیابون پخش کنید...

چاره ای جز از رو رفتن ندید، خاموش کرد و معذرت خواهی.

 منم گفتم امیدوارم دیگه تکرار نشه، و بیرون اومدم...

 

اما متأسفانه سوسن خانم اولین و آخرین آهنگی نیست که پی در پی به بازار جوانان ایرانی می آیند و همه گیر می شوند.

پرسش من با نظر به سبکهای فعلی موسیقی رایج و محبوب بین جوانان این است که آیا ذائقه ی جوانان ما در رابطه با موسیقی عوض شده است؟ یا نه، سوالی اساسی تر: آیا اصولا ذائقه ی مشخصی برای جوانان هر اجتماع در مورد سبک موسیقی مورد علاقه وجود دارد؟ و اگر وجود دارد، چه کسی آن را تعیین می کنند؟

یعنی اول یک سری افراد تعیین می کنند چه موسیقی را به جامعه عرضه کنند یا نگاه می کنند جوانها چه موسیقی را می طلبند؟ اصلا مگر دامنه ی طلب و تقاضای جوانها چقدر است؟ آیا جوانها لزوما موسیقی های غیرارزشی را محبوب می پندارند یا موسیقی با متن و محتوای ارزشی هم می تواند باب و فراگیر شود؟ آیا می توان با ایجاد موج عرضه ی موسیقی ارزشی، موجی از تقاضا را هم ایجاد کرد؟؟؟

و آیا ظرفیت فرهنگی ما در باب موسیقی توان مقابله با رقبای غربی را دارد؟ آیا...


همچنین بخوانید +

 

انگشتر طلا

متن زیر، برگرفته از وبلاگ ریز می باشد.


 

دانشجو که بودم، یکی از اساتید (که از قضا رئیس دانشکده هم بود) انگشتر طلا دست می کرد.

خیلی با خودم کلنجار رفتم که چگونه بگویم که ناراحت نشود. در آخر، نامه­ای نوشتم و در باکس استاد گذاشتم، بدون اینکه نامم را ذکر کرده باشم.

جلسه بعد استاد در کلاس، به نامه اشاره کرد و گفت که انگشترش طلا نیست و فقط رنگ طلاست. بعد خوشحالی­اش را از اینکه دانشجویی می­تواند به استادش اینقدر صمیمی تذکر بدهد بیان کرد و متن نامه را خواند.

برچیدن محصولات اسرائیلی، با یک نهی از منکر!

متن زیر، دریافتی است.


بوفه دانشگاه ما هميشه پر از برندهاي خوراكي اسرائيلي بود. انواع محصولات نستله و نوشابه هاي اسرائيلي و... و فروش خيلي خوبي هم بين بچه ها داشتن. من هم با اينكه ناراحت بودم احساس مي كردم تذكر من به مسئول بوفه اي كه خودش داره اين ها رو مياره و به قيافه ش هم نميومد براش مهم باشه،بي تاثيره و حتي شايد تمسخر و ... خلاصه خودم و دوستانم ازون محصولات نمي خريديم و حداكثر به ديگران هم تلنگري مي زديم.

بعد از دوسال سكوت و تحمل اين وضع يه بار كه منتظر آماده شدن خوراكيم بودم ديدم سر فروشنده خلوته با خودم گفتم توكل به خدا من تذكرم رو بدم يا قبول مي كنه يا نه ديگه. گفتم آقا مي دونستيد تمام اين ها(شروع كردم بهش دونه دونه نشون دادن) اسرائيلي هستن و با فروش اينها داريد به اسرائيل كمك مي كنيد؟ گفت شايد ولي بچه ها ميخرن و فروش اينهاخوبه ما هم مياريم! و اصلا اهميتي نداد. منم نااميد شدم و خريدمو كردم و رفتم. چند وقت بعد دوباره كه رفتم خريد بسيار عجيب بود كه من رو شناخت و گفت شما بوديد گفتيد اين نوشابه ها و ... اسرائيلين؟ گفتم بله، چطور؟ يكيشو از يخچال درآورد و گفت ببين زده توليد مشهد مال خودمونه و .. گفتم حالا اونا دارن خیانت می کنن شما نکنید. بازم شونه بالا انداخت كه ديگه وقتي اينا خودشون جلوشو نمي گيرن ما چه كاره ايم و ...

ولي جالبه بدونيد كه چندروز بعد ديدم تمام كالاهاي اسرائيلي از بوفه جمع و به جاش جنس هاي ايراني جايگزين شده بود.حتي به چشمام شك كردم رفتم دقيق نگاه كردم ولي دريغ از يه دونه! با اينكه براي من زياد اتفاق افتاده تذكر دادم و تاثيرداشته ولي باور كنيد اين يكي برام خاطره شد! چون اصلا فكر نمي كردم براي ايشون مهم بوده باشه. خلاصه با يه تذكر كوچيك بازار خوراكي هاي اسرائيلي تو يه دانشكده 1500 نفري كه خدا مي دونه هرروز چقدر فروش داشت به راحتي تعطيل شد.


همچنین ببینید + و +

تذکر کتبی هم اثر دارد!

متن زیر، دریافتی است.


رفته بودم داروخانه، برای برادرم دارو بگیرم. داروخانه ی نزدیک منزل ما داروخانه ی بزرگی است که قسمت های جانبی داره و کارمندان نسبتا زیادی. بعضاین خانم ها بد حجاب.

موقع حساب کردن داروها در کنار صندوق، فرمی دیدم برای عضویت در داروخانه و نیز بیان نقاط مثبت و منفی. به ذهنم رسید تذکری کتبی برایشان بنویسم. بار اولم نبود که تذکری میدادم ولی هر بار شیطان وسوسه ام می کند که بی خیال، این کارت مگه چه اهمیتی داره. خدا شاهد است که یاد وبلاگ شما افتادم و انگیزه ی مضاعفی شد برای این کار. رفتم و نوشتم و آمدم بیرون.

کار بعدی ام -پرداخت قبوض با عابر بانک که بسیار راه ساده و خوبی است- را انجام دادم که یادم آمد مادرم هم دارویی می خواستند. دوباره برگشتم و موقع حسابِ دوباره، کسی که پشت صندوق بود -قیافه ی حزب اللهی هم نداشت البته- گفت: "از تذکرتان هم مرسی. باور کنید ما -اشاره به کارمندان آقا- هم بهشان گفته ایم ولی گوش نمی کنند. شما کار خوبی کردید. من این را بهشان نشان می دهم، شاید اثر کند. من خودم بچه هیئتی ام و از این کارها ناراحت می شم."

غرض این که فکر می کنم مهم ترین اتفاق برای فراگیری این موضوع همین است که این ترس های کاذبِ تولیدی شیطان بریزه و خیلی راحت -و البته هوشمندانه- تذکر زبانی بدهیم. بهترین راه ریختن این ترس هم یک بار تجربه است و برای تجربه، خواندن این خاطرات موثر.

موثرتر از مشت پولادین حکومت

تعجب نکنید ، من به شما عرض می کنم که تأثیر امر و نهی زبانی – اگر انجام بگیرد – از تاثیر مشت پولادین حکومتها بیشتر است ، من چند سال است که گفته ام امر به معروف و نهی از منکر . البته عده ای این کار را می کنند ؛ اما همه نمی کنند. همه تجربه نمی کنند ، می گویند آقا چرا اثر نمی کند ؛ تجربه کنید . منکری را که دیدید، با زبان تذکر دهید ، اصلا لازم هم نیست زبان گزنده باشد و یا شما برای رفع آن منکر ، سخنرانی بکنید ؛ یک کلمه بگویید : آقا! خانم! برادر! این منکر است . شما بگویید ، نفر دوم بگوید ، نفر سوم بگوید ، نفر دهم بگوید، نفر پنجاهم بگوید؛ کی می تواند منکر را ادامه بدهد؟ البته به شما بگویم عزیزان من! منکر را باید بشناسید ، چیزهایی ممکن است به نظر بعضی منکر بیاید؛ در حالیکه منکر نباشد. باید معروف و منکر را بشناسید. واقعاً باید بدانید این منکر است . بعضی گفته اند که باید احتمال تأثیر وجود داشته باشد . من می گویم احتمال تأثیر همه جا قطعی است ؛ مگر در نزد حکومتهای قلدر ، قدرتمندها و سلاطین . آنهایند که البته حرف حساب به گوششان فرو نمی رود و اثر نمی کند ؛ اما برای مردم چرا . برای مردم ، حرف اثر دارد. بنابراین، پاسخ من این شد که بهترین روش برای شما که از من سوال کردید ، «زبان» است.

بیانات مقام معظم رهبری در جلسه پرسش و پاسخ دانشگاه تهران مورخه 77/2/22

تذکر به استاد!

متن زیر، دریافتی است.


از موارد جالبی که درگیر اون بودم، مربوط به پارسال یعنی دو ترم پیشه. با یکی از اساتید که فرد مذهبی و منطقی و مودبی هست کلاس داشتم و از قضا حل تمرین ایشون خانم بودند. این خواهرمون حجاب خیلی افتضاحی نداشت ولی در کل (پوشش ایشون) جالب هم نبود و از آنجا که متاسفانه فساد اخلاقی به جامعه دانشگاهی و بدنه دانشجویی هم کشیده شده برخی مسائل که در کلاس از سوی دانشجویان پیش می آمد، برای امثال بنده آزاردهنده بود.

غروب یکی از روزا داشتم از راهروی دانشکده رد می شدم که استادمون منو صدا زد و گفت یه دقه برم تو اتاقش. رفتم و ایشون درباره یه موضوع دیگری سوال داشت، بعد از اون درباره کلاسش از من نظرخواهی کرد، بنده­ی مایو پوشیده هم حوض رو مهیا دیدم و گفتم: استاد، کلاس شما خیلی خوبه و بنده به شخصه استفاده می کنم ولی یه موردی داره. استاد گفت: چیه؟ بد درس میده؟ نمیاد سر کلاس؟ گفتم نه استاد، یه خواهشی داشتم. لطفاً به ایشون بگید سر کلاس حجابشون رو بهتر رعایت کنن. بنده که بین دانشجویان میشینم بعضا از اتفاقاتی که در کلاس می­افته ناراحت میشم ولی کاری از دستم برنمیاد. استاد گفت ایشون از دانشجویان خیلی خوب ارشدند و متاهل هم هستند، ولی من چی بهش بگم و آخه چنین میشه و آخه چنان میشه و شبهه­های رایج امر و نهی رو مطرح کرد که واقعا هم سوال داشت و پس از نزدیک یه ساعت و بعد از اینکه کلی با هم رفیق شدیم رفتم. بعد از یکی دو هفته دوباره منو دید و خیلی خوشحال گفت: خانم فلانی تو کلاس تغییر نکرد؟ بنده به ایشون منتقل کردم و ایشون هم گفتن از این به بعد بهتر میان سر کلاس.

با این که فقط یه جلسه بعد از اون موقع تشکیل شد ولی واقعاً حل تمرینمون یه کمی تغییر کرده بود.


همچنین ببینید+